
هر چه خواهیم بگوییم دگر عشق بس است
ناگهان داد زند عشق که فریادرس است
هر چه خواهیم بگوییم که ای اشک نیا
باز هم چنگ زند دل که پر از خار و خس است
هر چه خواهیم بگوییم که لبخند نکوست
همه گویند که بیگانه ترین خویش کس است
هر چه خواهیم بگوییم که دنیا خوب است
سختی آید و بگوید که دگر حرف بس است
بايد بنويسم . ...
....هنوز هم بايد بنوسم
هر چند ديگر بهانه ای برای نوشتن ، بهانه ای برای خنديدن ، بهانه ای
برای گريستن ، بهانه ای برای زندگی کردن ديگر بهانه ای برای هيچ
چيزی وجود ندارد .مدتهاست نگريستم
حتی مدت هاست که نخنديد ه ام
راستی من کيستم
مدتهاست که ديگر خوم را نمی شناسم
به من بگويد من کيستم ؟

+
نوشته شده در یکشنبه دوازدهم خرداد 1387 10:52 توسط نازنین
|